اردلان سرفراز ، اوج ِ بلندِ بودن
نویسنده: هادی مولایی
http://www.asar.name

من شعر می نویسم تو گریه می کنی تو عاشق می شوی خاطره می سازی ،آیا این زبان مشترک نیست؟
این ساختنِ زبان مشترک و هم ذات پنداری فقط از عهده ی هنرمندی بر می آید که روح هنر را می شناسد که جادوی هنر را می شناسد و هنرش همیشه تازه است و ناب ، هر هنرمند راستینی از طریق مدیوم های مختلف هنری به این مهم رسیده ، اردلان سرفراز با ترانه و شعر قدم به سرزمین هنر گذاشت.این غریبِ آشنا از جاده های پرغبار می آید، از داراب می آید ، از شهر عشق و کوله بارش غزل است و ترانه . در او هزار حرفِ نگفته است و هزار درد نهفته. معنای شعر و ترانه اش بی مرگی است و جاودانگی .(بی مرگی از تو مردن است – این معنی شعر من است )اردلان می گوید : آغازم از عطش بود باید که تشنه باشم ،اما در پسِ این تشنگی فریادِ دریاست

این یک نقد نیست!
بازخوانی داستان "لکه‌ها" نوشته‌ی زویا پیرزاد بر اساس رمزگان
 پنجگانه‌ی رولان بارت
شهروز رشید
http://www.asar.name
 
فرض را بر این می‌گذارم که این داستان را می‌توانم به سه شیوه بخوانم.
1- نگاه نحوی‌ـ‌بلاغی به یک متن. یعنی دنبال کردن قواعد دستور زبان. دقت‌های زبانی.خواندن رویه‌ی متن. دنبال کردن شلختهگی زبانی. ریخت و پاش‌ها. قبض و بسط‌ها در زبان. متعارف و یا نامتعارف بودن پاره‌ای از متن نسبت به تمامیت من، و از این قبیل.

   
© 1001 Nacht e.V

FaceBook